<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>دانشجویان دانشگاه خوارزمی</title>
    <subtitle></subtitle>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://kharazmi-sh.mihanblog.com"/>
    <id>tag:http://kharazmi-sh.mihanblog.com</id>
    <updated>2012-05-28T02:39:52+01:00</updated>
    <generator>mihanblog.com</generator>
<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://kharazmi-sh.mihanblog.com/post/atom" />
    <entry>
        <title>شاهکاری از یک خانم</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://kharazmi-sh.mihanblog.com/post/207"/>
        <published>2012-04-22T02:55:46+01:00</published>
        <updated>2012-04-22T02:55:46+01:00</updated>
        <id>tag:http://kharazmi-sh.mihanblog.com/post/207</id>
        <author>
            <name>masoud Irani</name>
        </author>
        <summary>
				چند روز پیش برای 
				عوض کردن روغن ماشینم به مکانیکی رفته بودم
				که دختر خانومی 27-26 ساله با کبکبه و دبدبه وارد شد و به مکانیک 
				گفت :
				ببخشید آقا
				یه 710 میخواستم میشه لطف کنین بدین؟؟
				مکانیک گفت :710 تا چی؟؟
				دختر خانوم گفت : 710 تا هیچ چی؟‍!! ..710 ماشین من گم شده ..اگه 
				میشه یه دونه بدین !!
				مکانیک گفت : 710؟؟؟ حالا این 710 چی هست ؟؟
				دختر خانوم که عصبانی شده بود گفت : آقا مگه من باهات شوخی دارم 
				میگم یه 710 بده ...چون خانومم فکر میکنی حالیم </summary>
        <content type="html" xml:base="http://kharazmi-sh.mihanblog.com/post/207"><![CDATA[<br style="background-color: rgb(255, 255, 255); color: rgb(0, 0, 0);"><strong style="background-color: rgb(255, 255, 255); color: rgb(0, 0, 0);">
				<font face="Tahoma" size="2">چند روز پیش برای 
				عوض کردن روغن ماشینم به مکانیکی رفته بودم<br>
				که دختر خانومی 27-26 ساله با کبکبه و دبدبه وارد شد و به مکانیک 
				گفت :<br>
				ببخشید آقا<br>
				یه 710 میخواستم میشه لطف کنین بدین؟؟<br>
				مکانیک گفت :710 تا چی؟؟<br>
				دختر خانوم گفت : 710 تا هیچ چی؟‍!! ..710 ماشین من گم شده ..اگه 
				میشه یه دونه بدین !!<br>
				مکانیک گفت : 710؟؟؟ حالا این 710 چی هست ؟؟<br>
				دختر خانوم که عصبانی شده بود گفت : آقا مگه من باهات شوخی دارم 
				میگم یه 710 بده ...چون خانومم فکر میکنی حالیم نیست<br>
				نه خوبم حالیمه. !!!!!!!!!<br>
				مکانیک بیچاره گفت :خدا شاهده خانوم جسارت نکردم .. ولی من نمیدونم 
				شما چیو میگین؟؟<br>
				دختره که فکر می کرد یارو داره جلو من دستش می ندازه گفت : بابا 
				جون عجب مکانیک بی عرضه ای هستی تو ..همونی که وسط موتور ماشینه<br>
				..کارش نمیدونم چیه ولی همه ماشین خارجی ها دارن این قطعه رو .. 
				مال منم همیشه بوده ...حالا من گمش کردم و یکی لازم دارم!!<br>
				مکانیکه که کلافه شده بود یه کاغذ داد به خانومه و گفت میشه شکل 
				این قطعه رو بکشی این جا؟؟<br>
				دختر خانوم هم با کلی ژست انگار که الان داوینچی می خواد مونالیزا 
				رو بکشه یه دایره کشید و وسط اون نوشت 710 مکانیک یه نیگاهی به 
				شاهکار نقاشی انداخت و یه نگاهی هم به موتور ماشین من که درش باز 
				بود کرد و گفت :<br>
				خانوم این قطعه رو که میگین تو این ماشین هم هست؟؟ دختر خانوم 
				باخوشحالی جیغی کشید وگفت آره اوناش...!!!! میدونین چی رو نشون 
				داد؟؟.........<br>
				این رو............ ..<br>
				عکسش رو گذاشتم ببینین!!<br>
				.<br>
				.<br>
				.<br>
				.<br>
				.<br>
				.<br>
				.<br>
				.<br>
				.<br>
				.<br>
				.<br>
				.<br>
				.<br>
				.<br>
				.<br>
				.<br>
				</font></strong><a style="background-color: rgb(255, 255, 255); color: rgb(0, 0, 0);" rel="nofollow" target="_blank" href="http://www.2daylink.com/">
				<img alt="http://www.redlink1.com/mydocs/new-group/44/09.jpg" src="http://www.redlink1.com/mydocs/new-group/44/09.jpg" border="0"></a><div style="display: inline-block; cursor: pointer; width: 16px; height: 16px; background-color: rgb(255, 255, 255); color: rgb(0, 0, 0);">&nbsp;</div><strong style="background-color: rgb(255, 255, 255); color: rgb(0, 0, 0);"><font face="Tahoma" size="2"><br>
				<br>
				از اونجایی كه احتمال می دم خانم های محترمی كه این ایمیل رو 
				مطالعه می كنن<br>
				متوجه قضیه نمی شن یه توضیح كوتاه می دم:<br>
				باید این عكس رو 180 درجه بچرخونید تا متوجه بشید<br>
				اگه بازم متوجه نشدید دیگه كاری از دست من بر نمیاد !</font></strong><br style="background-color: rgb(255, 255, 255); color: rgb(0, 0, 0);">


]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>کار گروهی!</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://kharazmi-sh.mihanblog.com/post/206"/>
        <published>2012-04-22T02:53:42+01:00</published>
        <updated>2012-04-22T02:53:42+01:00</updated>
        <id>tag:http://kharazmi-sh.mihanblog.com/post/206</id>
        <author>
            <name>masoud Irani</name>
        </author>
        <summary>باران بشدت می بارید و 
			مرد در حالیکه ماشین خود را در جاده پیش می راند ،
			ناگهان تعادل اتومبیل به هم خورده و از نرده های کنار جاده به سمت خارج 
			منحرف شد . 
			
			از شانس خوبش ، ماشین صدمه ای ندید اما لاستیک های آن داخل گل و لای 
			گیر کرد و راننده هر چه سعی نمود نتوانست آن را از گل بیرون بکشد به 
			ناچار زیر باران از ماشین پیاده شده و بسمت مزرعه مجاور دوید و در زد .
			
			کشاورز پیر که داشت کنار اجاق استراحت می کرد به آرومی آمد دم در و 
			بازش کرد راننده ماجرا رو شرح داد و </summary>
        <content type="html" xml:base="http://kharazmi-sh.mihanblog.com/post/206"><![CDATA[<br style="background-color: rgb(255, 255, 255); color: rgb(0, 0, 0);"><b style="background-color: rgb(255, 255, 255); color: rgb(0, 0, 0);"><font face="Tahoma" size="2">باران بشدت می بارید و 
			مرد در حالیکه ماشین خود را در جاده پیش می راند ،<br>
			ناگهان تعادل اتومبیل به هم خورده و از نرده های کنار جاده به سمت خارج 
			منحرف شد . <br>
			<br>
			از شانس خوبش ، ماشین صدمه ای ندید اما لاستیک های آن داخل گل و لای 
			گیر کرد و راننده هر چه سعی نمود نتوانست آن را از گل بیرون بکشد به 
			ناچار زیر باران از ماشین پیاده شده و بسمت مزرعه مجاور دوید و در زد .<br>
			<br>
			کشاورز پیر که داشت کنار اجاق استراحت می کرد به آرومی آمد دم در و 
			بازش کرد راننده ماجرا رو شرح داد و ازش درخواست کمک کرد .<br>
			<br>
			پیرمرد گفت که ممکنه از دستش کاری بر نیاد اما اضافه کرد که : " بذار 
			ببینم فردریک چیکار میتونه برات بکنه . "<br>
			<br>
			لذا با هم به سمت طویله رفتند و کشاورز افسار یه قاطر پیر رو گرفت و با 
			زور اونو کشید بیرون تا راننده شکل و قیافه قاطر رو دید ، باورش نشد که 
			این حیوون پیر و نحیف بتونه کمکش کنه ، اما چه میشد کرد ، در اون شرایط 
			سخت به امتحانش می ارزید !<br>
			<br>
			با هم به کنارجاده رسیدند و کشاورز طناب رو به اتومبیل بست و یه سردیگه 
			اش رو محکم چفت کرد دور شونه های فردریک یا همون قاطر و سپس با زدن 
			ضربه رو پشت قاطر داد زد : " یالا فردریک ، هری ، تام ،پل ، فردریک ، 
			تام ، هری پل .... یالا همگی با هم سعی تون رو بکنین ... آهان فقط یک 
			کم دیگه ، یه کم دیگه .... خوبه تونستین !!! "<br>
			<br>
			راننده با ناباوری دید که قاطر پیرموفق شد اتومیبل رو از گل بیرون بکشه 
			.<br>
			<br>
			با خوشحالی زائد الوصفی از کشاورز تشکر کرد و در حین خداحافظی ازش این 
			سوال رو کرد :<br>
			<br>
			" هنوزهم نمی تونم باور کنم که این حیوون پیر تونسته باشه، حتما هر چی 
			هست زیر سر اون اسامی دیگه است ، نکنه یه جادوئی در کاره ؟! "<br>
			<br>
			کشاورز پاسخ داد : " ببین عزیزم ، جادوئی در کار نیست "<br>
			<br>
			اون کار رو کردم که این حیوون باور کنه عضو یه گروهه و داره یک کار 
			تیمی میکنه ، آخه میدونی قاطر من کوره !!!</font></b><br style="background-color: rgb(255, 255, 255); color: rgb(0, 0, 0);">


]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>شاید این همان دریایی باشد که در قرآن به آن اشاره شده است‎</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://kharazmi-sh.mihanblog.com/post/205"/>
        <published>2012-01-25T05:28:30+01:00</published>
        <updated>2012-01-25T05:28:30+01:00</updated>
        <id>tag:http://kharazmi-sh.mihanblog.com/post/205</id>
        <author>
            <name>masoud Irani</name>
        </author>
        <summary>
در شهر 
			توریستی اسکاگن این زیبایی رو میشه در سجیه دید، این شمالیترین شهر 
			دانمارکیهاست ..... جایی که دریای بالتیک و دریای شمالی بهم میپیوندند. 
			دو دریای مختلف با هم یکی نمیشوند و بنابرین این راستا بوجود میاد
			
			&amp;nbsp;
			
			و این همان چیزی است که در قرآن آمده است
			
			سورة مباركه الرحمن
			مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ 
			(19) بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ (20) فَبِأَیِّ آلاءِ 
			رَبِّكُما تُكَذِّبانِ (21) یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ 
			الْمَرْجانُ</summary>
        <content type="html" xml:base="http://kharazmi-sh.mihanblog.com/post/205"><![CDATA[
<p style="line-height: 150%;"><font face="Tahoma" size="2"><br></font></p><p style="line-height:150%;"><font face="Tahoma" size="2">در شهر 
			توریستی اسکاگن این زیبایی رو میشه در سجیه دید، این شمالیترین شهر 
			دانمارکیهاست ..... جایی که دریای بالتیک و دریای شمالی بهم میپیوندند. 
			دو دریای مختلف با هم یکی نمیشوند و بنابرین این راستا بوجود میاد</font></p>
			<p style="line-height:150%;"><a rel="nofollow" target="_blank" href="http://www.2daylink.com/">
			</a><img src="http://up3.iranblog.com/images/12937807771795515395.jpg" alt="" title="اکبر عبدی" class="yiv449804065imgi" height="333" border="0" width="500"></p><div style="display: inline-block; cursor: pointer; width: 16px; height: 16px;">&nbsp;</div>
			<p id="yui_3_2_0_1_1327479075698902" style="line-height:150%;"><font id="yui_3_2_0_1_1327479075698901" face="Tahoma" size="2">
			<font color="#990099"><b>و این همان چیزی است که در قرآن آمده است<br>
			</b></font><br>
			<font color="#FF6600"><b>سورة مباركه الرحمن<br>
			</b></font><font color="#000080">مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ 
			(19) بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ (20) فَبِأَیِّ آلاءِ 
			رَبِّكُما تُكَذِّبانِ (21) یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ 
			الْمَرْجانُ (22) <br>
			</font>19. دو دریا را به گونه ای روان كرد كه با هم برخورد كنند.20. 
			اما میان آن دو حد فاصلی است كه به هم تجاوز نمی کنند.21. پس كدامین 
			نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنید؟<br>
			22. از آن دو، مروارید و مرجان خارج مى‏شود.<br>
			<br>
			<font color="#FF6600"><b>سوره مباركه فرقان آیه 53:<br>
			</b></font><font color="#000080">« و هو الذی مَرَجَ البحرینِ هذا 
			عَذبٌ فُراتٌ و هذا مِلحً اُجاجً وَ جَعَلَ بَینَهما بَرزَخا و حِجراً 
			مَهجوراً»<br>
			</font>و اوست كسی كه دو دریا را موج زنان به سوی هم روان كرد این یكی 
			شیرین و آن یكی شور و تلخ است ومیان آندو حریمی استوار قرار داد.<br>
			<br>
			<font color="#FF6600"><b>سوره مباركه فاطر آیه 12:<br>
			</b></font><font color="#000080">وَمَا یَسْتَوِی الْبَحْرَانِ هَذَا 
			عَذْبٌ فُرَاتٌ سَائِغٌ شَرَابُهُ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَمِن كُلٍّ 
			تَأْكُلُونَ لَحْمًا طَرِیًّا وَتَسْتَخْرِجُونَ حِلْیَةً 
			تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى الْفُلْكَ فِیهِ مَوَاخِرَ لِتَبْتَغُوا مِن 
			فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ<br>
			</font>این دو دریا یکسان نیستند: یکی آبش شیرین و گواراست و یکی شور و 
			تلخ، از هر دو گوشت تازه می خورید، و از آنها چیزهایی برای آرایش تن 
			خویش بیرون می کشید و می بینی که کشتی ها برای یافتن روزی و غنیمت، آب 
			را می شکافند و پیش می روند، باشد که سپاسگزار باشید.<br>
			<br>
			<font color="#FF6600"><b>سوره مباركه نمل آیه 61:<br>
			</b></font><font color="#000080">اَمَّنْ جَعَلَ الْاَرْضَ قَرَارًا 
			وَ جَعَلَ خِلالَهَا اَنْهَارًا وَ جَعَلَ لَهَا رَوَاسِیَ وَ جَعَلَ 
			بَینَ الْبَحْرَیْنِ حَاجِزًا ءَاِلهٌ مَعَ اللهِ بَلْ اَکْثَرُهُمْ 
			لَا یَعْلَمُونَ ﴿61﴾<br>
			</font>[آیا شریكانى كه مى‏پندارند بهتر است‏] یا آن كس كه زمین را 
			قرارگاهى ساخت و در آن رودها پدید آورد و براى آن، كوه‏ها را [مانند 
			لنگر] قرار داد، و میان دو دریا برزخى گذاشت؟ آیا معبودى با خداست؟ [نه،] 
			بلكه بیشترشان نمى‏دانند.</font></p>




]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>یک اصفهانی ، یک شیرازی</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://kharazmi-sh.mihanblog.com/post/204"/>
        <published>2012-01-25T05:27:25+01:00</published>
        <updated>2012-01-25T05:27:25+01:00</updated>
        <id>tag:http://kharazmi-sh.mihanblog.com/post/204</id>
        <author>
            <name>masoud Irani</name>
        </author>
        <summary>فقط یک اصفهانی 
			میتواند یک جمله با 20 فعل بسازد:
			
			داشتم می رفتم برم دیدم گرفت نشست گفتم بذار بپرسم بیبینم میاد نیمیاد 
			دیدم میگد نیمیخوام بیام بذار برم بیگیرم بخوابم...
			
			و اما یک شیرازی بدون فعل جمله میسازد
			
			ها آمو بیخیال ...


</summary>
        <content type="html" xml:base="http://kharazmi-sh.mihanblog.com/post/204"><![CDATA[<div style="text-align: center;"><font color="#000080" face="Tahoma" size="2">فقط یک اصفهانی 
			میتواند یک جمله با 20 فعل بسازد:</font><br><font color="#000080" face="Tahoma" size="2">
			</font><br><font color="#000080" face="Tahoma" size="2">
			داشتم می رفتم برم دیدم گرفت نشست گفتم بذار بپرسم بیبینم میاد نیمیاد 
			دیدم میگد نیمیخوام بیام بذار برم بیگیرم بخوابم...</font><br><font color="#000080" face="Tahoma" size="2">
			</font><br><font color="#000080" face="Tahoma" size="2">
			و اما یک شیرازی بدون فعل جمله میسازد</font><br><font color="#000080" face="Tahoma" size="2">
			</font><br><font color="#000080" face="Tahoma" size="2">
			ها آمو بیخیال ...</font></div>


]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title> شكی كه انسان را عوض كرد</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://kharazmi-sh.mihanblog.com/post/203"/>
        <published>2012-01-25T05:26:17+01:00</published>
        <updated>2012-01-25T05:26:17+01:00</updated>
        <id>tag:http://kharazmi-sh.mihanblog.com/post/203</id>
        <author>
            <name>masoud Irani</name>
        </author>
        <summary>
			
			در 
			فولكلور آلمان ، قصه ای هست كه این چنین بیان می شود :
			
			مردی صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده . شك كرد كه همسایه 
			اش آن را دزدیده باشد ، برای همین ، تمام روز اور ا زیر نظر گرفت.
			
			متوجه شد كه همسایه اش در دزدی مهارت دارد ، مثل یك دزد راه می رود ، 
			مثل دزدی كه می خواهد چیزی را پنهان كند ، پچ پچ می كند ،آن قدر از شكش 
			مطمئن شد كه تصمیم گرفت به خانه برگردد ، لباسش را عوض كند ، نزد قاضی 
			برود و شكایت كند .
			
			اما همین كه وارد خانه شد ، ت</summary>
        <content type="html" xml:base="http://kharazmi-sh.mihanblog.com/post/203"><![CDATA[<p id="yui_3_2_0_1_1327479075698856" style="line-height: 150%; text-align: center; background-color: rgb(255, 255, 255);">
			<font color="#333333" face="Tahoma" size="2">
			در 
			فولكلور آلمان ، قصه ای هست كه این چنین بیان می شود :<br>
			<br>
			مردی صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده . شك كرد كه همسایه 
			اش آن را دزدیده باشد ، برای همین ، تمام روز اور ا زیر نظر گرفت.<br>
			<br>
			متوجه شد كه همسایه اش در دزدی مهارت دارد ، مثل یك دزد راه می رود ، 
			مثل دزدی كه می خواهد چیزی را پنهان كند ، پچ پچ می كند ،آن قدر از شكش 
			مطمئن شد كه تصمیم گرفت به خانه برگردد ، لباسش را عوض كند ، نزد قاضی 
			برود و شكایت كند .<br>
			<br>
			اما همین كه وارد خانه شد ، تبرش را پیدا كرد . زنش آن را جابه جا كرده 
			بود. مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه اش را زیر نظر گرفت و 
			دریافت كه او مثل یك آدم شریف راه می رود ، حرف می زند ، و رفتار می 
			كند . </font></p><div style="text-align: center; background-color: rgb(255, 255, 255);">
			<font color="#990099"><b>كتاب پدران، فرزندان ، نوه ها اثر پائولو 
			كوئلیو</b></font></div><div style="text-align: center; background-color: rgb(255, 255, 255);">


<br></div>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>تربیت سگ</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://kharazmi-sh.mihanblog.com/post/202"/>
        <published>2012-01-25T05:25:28+01:00</published>
        <updated>2012-01-25T05:25:28+01:00</updated>
        <id>tag:http://kharazmi-sh.mihanblog.com/post/202</id>
        <author>
            <name>masoud Irani</name>
        </author>
        <summary>
			
			یه 
			روز یه امریکایی یه ژاپنی یه ایرانی در مسابقات تربیت سگ شرکت میکنن
			به اینا میگن هر چی بلدین به سگهاتون یاد بدین ما یه سال دیگه میایم تا 
			هر کی سگ رو خوب تربیت کنه جایزه مال اونه.
			خلاصه یه سال میگذره مسولین برمیگردن.
			اول میرن سر سگ امریکایی میبینن سگه داره چت میکنه تعجب میکنن میرن پیش
			ژاپنی میبینن سگش داره غذا میپزه بازم تعجب میکنن در نهایت میرن میبینن
			سگ ایرانیه افتاده زمین حتی نای بلند شدن نداره از ایرانیه میپرسن اقا
			این چه وضعشه؟ایرانیه با اعتماد به</summary>
        <content type="html" xml:base="http://kharazmi-sh.mihanblog.com/post/202"><![CDATA[<p id="yui_3_2_0_1_1327479075698847" style="line-height: 200%; text-align: center;">
			<font color="#333333" face="Tahoma" size="2">
			<span style="background-color: rgb(255, 255, 255);">یه 
			روز یه امریکایی یه ژاپنی یه ایرانی در مسابقات تربیت سگ شرکت میکنن<br>
			به اینا میگن هر چی بلدین به سگهاتون یاد بدین ما یه سال دیگه میایم تا 
			هر کی سگ رو خوب تربیت کنه جایزه مال اونه.<br>
			خلاصه یه سال میگذره مسولین برمیگردن.<br>
			اول میرن سر سگ امریکایی میبینن سگه داره چت میکنه تعجب میکنن میرن پیش<br>
			ژاپنی میبینن سگش داره غذا میپزه بازم تعجب میکنن در نهایت میرن میبینن<br>
			سگ ایرانیه افتاده زمین حتی نای بلند شدن نداره از ایرانیه میپرسن اقا<br>
			این چه وضعشه؟ایرانیه با اعتماد به نفس میگه یه لحظه صبر کنین . . .<br>
			بعد یه تیکه نون خشک از جیبش در میاره تو همون لحظه سگه بلند میشه <br>
			</span></font><span id="yui_3_2_0_1_1327479075698849" style="background-color: rgb(255, 255, 255);">
			<font id="yui_3_2_0_1_1327479075698848" color="#990099" face="Tahoma" size="2">میگه اصغر تو رو خدا از 
			اون یه تیکه بده بخورم</font></span></p>


]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>برنامه فرمت فلش های PNY</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://kharazmi-sh.mihanblog.com/post/201"/>
        <published>2011-11-30T15:19:32+01:00</published>
        <updated>2011-11-30T15:19:32+01:00</updated>
        <id>tag:http://kharazmi-sh.mihanblog.com/post/201</id>
        <author>
            <name>masoud Irani</name>
        </author>
        <summary>
با این برنامه میتونید فلش های PNY&amp;nbsp; رو به صورت Low level فرمت کنیددانلود




</summary>
        <content type="html" xml:base="http://kharazmi-sh.mihanblog.com/post/201"><![CDATA[
<font size="4"><br>با این برنامه میتونید فلش های PNY&nbsp; رو به صورت Low level فرمت کنید<br><br><span style="font-weight: bold;"></span></font><font size="5"><a href="http://s1.picofile.com/file/7199288167/Pre_test_v1.zip.html" target="_blank" title="دانلود">دانلود</a></font><font size="4"><span style="font-weight: bold;"></span><br>


</font>

]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>مهندس متبحر</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://kharazmi-sh.mihanblog.com/post/200"/>
        <published>2011-09-07T01:38:18+01:00</published>
        <updated>2011-09-07T01:38:18+01:00</updated>
        <id>tag:http://kharazmi-sh.mihanblog.com/post/200</id>
        <author>
            <name>masoud Irani</name>
        </author>
        <summary>مهندسی بود 
			که در تعمیر دستگاه‌های مکانیکی استعداد و تبحر داشت. او پس از ٣٠ سال 
			خدمت صادقانه با یاد و خاطری خوش باز نشسته شد. دو سال بعد، از طرف 
			شرکت درباره رفع اشکال به ظاهر لاینحل یکی از دستگاه‌های چندین میلیون 
			دلاری با او تماس گرفتند. آنها هر کاری که از دستشان بر می‌آمد انجام 
			داده بودند و هیچ کسی نتوانسته بود اشکال را رفع کند، بنابراین 
			نومیدانه به او متوسل شده بودند که در رفع بسیاری از این مشکلات موفق 
			بوده است.
			مهندس، این ا مر را به رغبت می‌پذیرد. او یک ر</summary>
        <content type="html" xml:base="http://kharazmi-sh.mihanblog.com/post/200"><![CDATA[<font id="yui_3_2_0_1_1315373912356481" face="Tahoma" size="2"><br>مهندسی بود 
			که در تعمیر دستگاه‌های مکانیکی استعداد و تبحر داشت. او پس از ٣٠ سال 
			خدمت صادقانه با یاد و خاطری خوش باز نشسته شد. دو سال بعد، از طرف 
			شرکت درباره رفع اشکال به ظاهر لاینحل یکی از دستگاه‌های چندین میلیون 
			دلاری با او تماس گرفتند. آنها هر کاری که از دستشان بر می‌آمد انجام 
			داده بودند و هیچ کسی نتوانسته بود اشکال را رفع کند، بنابراین 
			نومیدانه به او متوسل شده بودند که در رفع بسیاری از این مشکلات موفق 
			بوده است.<br>
			مهندس، این ا مر را به رغبت می‌پذیرد. او یک روز تمام به وارسی دستگاه 
			می‌پردازد و در پایان کار، با یک تکه گچ علامت ضربدر روی یک قطعه مخصوص 
			دستگاه می‌کشد و با سر بلندی می‌گوید: اشکال اینجاست.<br>
			آن قطعه تعمیر می‌شود و دستگاه بار دیگر به کار می‌افتد. مهندس دستمزد 
			خود را ٥٠٠٠٠ دلار تعیین می‌کند.<br>
			حسابداری تقاضای ارائه گزارش و صورتحساب مواد مصرفی می‌کند و او بطور 
			مختصر این گزارش را می‌دهد:<br>
			بابت یک قطعه گچ: ١ دلار<br>
			بابت دانستن این که ضربدر را کجا بزنم: ٤٩٩٩٩ دلار</font>


]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>یک شوخی کوچولو</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://kharazmi-sh.mihanblog.com/post/199"/>
        <published>2011-09-07T01:37:31+01:00</published>
        <updated>2011-09-07T01:37:31+01:00</updated>
        <id>tag:http://kharazmi-sh.mihanblog.com/post/199</id>
        <author>
            <name>masoud Irani</name>
        </author>
        <summary>معلم زن اسپانیایی داشت به 
			شاگرداش توضیح می‌داد که اسامی در زبان اسپانیایی برخلاف انگلیسی مذکر 
			و مونث هستند.
			برای مثال خانه مونث هستش و مداد مذکر
			
			یک دانش آموز پرسید &quot;جنسیت کامپیوتر چیه&quot;
			معلم بجای جواب دادن کلاس را به دو دسته تقسیم کرد: 
			آقایان و خانم‌ها و از آنها خواست خودشان تصمیم بگیرند که آیا کامپیوتر 
			مذکر است یا مونث.
			از هر گروه خواسته شد ٤ دلیل برای توصیه‌شان بیاورند.
			
			گروه آقایان تصمیم گرفتند که جنسیت کامپیوتر قطعا باید مونث باشه چون:
			١) ه</summary>
        <content type="html" xml:base="http://kharazmi-sh.mihanblog.com/post/199"><![CDATA[<div style="text-align: center; background-color: rgb(255, 255, 255);"><font color="#000080" face="Tahoma" size="2"><br><br>معلم زن اسپانیایی داشت به 
			شاگرداش توضیح می‌داد که اسامی در زبان اسپانیایی برخلاف انگلیسی مذکر 
			و مونث هستند.</font><br><font color="#000080" face="Tahoma" size="2">
			برای مثال خانه مونث هستش و مداد مذکر</font><br><font color="#000080" face="Tahoma" size="2">
			</font><br><font color="#000080" face="Tahoma" size="2">
			یک دانش آموز پرسید "جنسیت کامپیوتر چیه"</font><br><font color="#000080" face="Tahoma" size="2">
			معلم بجای جواب دادن کلاس را به دو دسته تقسیم کرد: </font><br><font color="#000080" face="Tahoma" size="2">
			آقایان و خانم‌ها و از آنها خواست خودشان تصمیم بگیرند که آیا کامپیوتر 
			مذکر است یا مونث.</font><br><font color="#000080" face="Tahoma" size="2">
			از هر گروه خواسته شد ٤ دلیل برای توصیه‌شان بیاورند.</font><br><font color="#000080" face="Tahoma" size="2">
			</font><br><font color="#000080" face="Tahoma" size="2">
			گروه آقایان تصمیم گرفتند که جنسیت کامپیوتر قطعا باید مونث باشه چون:</font><br><font color="#000080" face="Tahoma" size="2">
			١) هیچ کس غیر از سازندگان‌شان از منطق داخلی‌شان سر در نمی‌آورد</font><br><font color="#000080" face="Tahoma" size="2">
			٢) زبان فطری‌شان برای هیچ کس غیر از خودشان قابل درک نیست</font><br><font color="#000080" face="Tahoma" size="2">
			٣) حتی کوچک‌ترین اشتباه در حافظه طولانی مدت‌شان باقی می‌ماند تا 
			زمانی آن را به یاد بیاورند (به رخ بکشند)؛</font><br><font color="#000080" face="Tahoma" size="2">
			٤) به محض این که به یکی از آنها تعهدی پیدا کردی، میفهمی که نصف حقوقت 
			رو باید خرج لوازم جانبیش کنی.</font><br><font color="#000080" face="Tahoma" size="2">
			</font><br><font color="#000080" face="Tahoma" size="2">
			گروه خانم‌ها به این نتیجه رسیدند که کامپیوتر باید مذکر باشد چون:</font><br><font color="#000080" face="Tahoma" size="2">
			١) اگه بخواهی بهشون بگی کاری رو انجام بدن، اول باید روشنشون کنی</font><br><font color="#000080" face="Tahoma" size="2">
			٢) اونها اطلاعات زیادی دارند اما هنوز خودشون نمی تونن فکر کنن</font><br><font color="#000080" face="Tahoma" size="2">
			٣) از اونها انتظار حل مشکلات میره، اما نصف اوقات خودشون مشکلن؛</font><br><font color="#000080" face="Tahoma" size="2">
			٤) به محض این که نسبت به یکیشون تعهدی پیدا می‌کنی، </font><br><font color="#000080" face="Tahoma" size="2">
			می‌فهمی اگه یکمی دیگه صبر کرده بودی، یک مدل بهتری می‌تونستی داشته 
			باشی.</font><br><font color="#000080" face="Tahoma" size="2">
			</font><br><font color="#000080" face="Tahoma" size="2">
			و نتیجه؛</font><br><font color="#000080" face="Tahoma" size="2">
			خانم‌ها برنده شدند</font>


</div>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>هنوز می اندیشیم</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://kharazmi-sh.mihanblog.com/post/198"/>
        <published>2011-09-07T01:36:30+01:00</published>
        <updated>2011-09-07T01:36:30+01:00</updated>
        <id>tag:http://kharazmi-sh.mihanblog.com/post/198</id>
        <author>
            <name>masoud Irani</name>
        </author>
        <summary>روی میخ زندگی
			نشسته ایم
			و هنوز می اندیشیم
			كه علم بهتر است یا ثروت ... صداقت بهتر است یا بكارت
			و هنوز نمی دانیم
			.......فرق درد و لذت را فرق عشق و شهوت را
			فرق پرستش و بع بع كردن را
			و همه تلاشها بیهوده است
			ما را تا از فرقمان بیرون نكشند
			هیچ فرقی را نخواهیم فهمید


</summary>
        <content type="html" xml:base="http://kharazmi-sh.mihanblog.com/post/198"><![CDATA[<div style="text-align: center; background-color: rgb(255, 255, 255);"><font color="#333333" face="Tahoma" size="3">روی میخ زندگی</font><font size="3"><br></font><font color="#333333" face="Tahoma" size="3">
			نشسته ایم</font><font size="3"><br></font><font color="#333333" face="Tahoma" size="3">
			و هنوز می اندیشیم</font><font size="3"><br></font><font color="#333333" face="Tahoma" size="3">
			كه علم بهتر است یا ثروت ... صداقت بهتر است یا بكارت</font><font size="3"><br></font><font color="#333333" face="Tahoma" size="3">
			و هنوز نمی دانیم</font><font size="3"><br></font><font color="#333333" face="Tahoma" size="3">
			.......فرق درد و لذت را فرق عشق و شهوت را</font><font size="3"><br></font><font color="#333333" face="Tahoma" size="3">
			فرق پرستش و بع بع كردن را</font><font size="3"><br></font><font color="#333333" face="Tahoma" size="3">
			و همه تلاشها بیهوده است</font><font size="3"><br></font><font color="#333333" face="Tahoma" size="3">
			ما را تا از فرقمان بیرون نكشند</font><font size="3"><br></font><font color="#333333" face="Tahoma" size="3">
			هیچ فرقی را نخواهیم فهمید</font></div>


]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>رنگ عشق</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://kharazmi-sh.mihanblog.com/post/197"/>
        <published>2011-09-07T01:34:21+01:00</published>
        <updated>2011-09-07T01:34:21+01:00</updated>
        <id>tag:http://kharazmi-sh.mihanblog.com/post/197</id>
        <author>
            <name>masoud Irani</name>
        </author>
        <summary>
							
							در و دیوار 
							دنیا رنگی است. رنگ عشق. خدا جهان را رنگ كرده است.
							
							
							رنگ عشق
						
							
							
							و این رنگ 
							همیشه تازه است و هرگز خشك نخواهد شد.
						
							
							
							از 
							هر طرف كه بگذری، لباست به گوشه‌ای خواهد گرفت و رنگی 
							خواهی شد.
						
							
							
							اما 
							كاش چندان هم محتاط نباشی؛ شاد باش و بی‌پروا بگذر، كه 
							خدا كسی را دوست‌تر دارد كه لباسش رنگی‌تر است.


</summary>
        <content type="html" xml:base="http://kharazmi-sh.mihanblog.com/post/197"><![CDATA[<p style="line-height: 150%; margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt; text-align: center;">
							<font color="#333333" face="Tahoma" size="2">
							<span style="background-color: rgb(255, 255, 255);"><br></span></font></p><p style="line-height: 150%; margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt; text-align: center;"><font color="#333333" face="Tahoma" size="2"><span style="background-color: rgb(255, 255, 255);"><br></span></font></p><p style="line-height: 150%; margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt; text-align: center;"><font color="#333333" face="Tahoma" size="3"><span style="background-color: rgb(255, 255, 255); ">در و دیوار 
							دنیا رنگی است. رنگ عشق. خدا جهان را رنگ كرده است.
							</span></font>
							<font size="3"><span style="background-color: rgb(255, 255, 255);">
							<font color="#CC0099" face="Tahoma">رنگ عشق</font></span></font></p><div style="background-color: rgb(255, 255, 255);">
						</div><font size="3"><span style="background-color: rgb(255, 255, 255);">
							</span></font><p style="line-height: 150%; margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt; text-align: center; background-color: rgb(255, 255, 255);">
							<font color="#333333" face="Tahoma" size="3">
							و این رنگ 
							همیشه تازه است و هرگز خشك نخواهد شد.</font></p><div style="text-align: center; background-color: rgb(255, 255, 255);">
						</div><font size="3"><span style="background-color: rgb(255, 255, 255);">
							</span></font><p style="line-height: 150%; margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt; text-align: center; background-color: rgb(255, 255, 255);">
							<font color="#333333" face="Tahoma" size="3">
							از 
							هر طرف كه بگذری، لباست به گوشه‌ای خواهد گرفت و رنگی 
							خواهی شد.</font></p><div style="text-align: center; background-color: rgb(255, 255, 255);">
						
							</div><p style="line-height: 150%; margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt; text-align: center; background-color: rgb(255, 255, 255);">
							<font color="#333333" face="Tahoma" size="3">
							اما 
							كاش چندان هم محتاط نباشی؛ شاد باش و بی‌پروا بگذر، كه 
							خدا كسی را دوست‌تر دارد كه لباسش رنگی‌تر است.</font></p>


]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>تمامی مزایا و معایب دختر بودن</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://kharazmi-sh.mihanblog.com/post/196"/>
        <published>2011-09-07T01:33:09+01:00</published>
        <updated>2011-09-07T01:33:09+01:00</updated>
        <id>tag:http://kharazmi-sh.mihanblog.com/post/196</id>
        <author>
            <name>masoud Irani</name>
        </author>
        <summary>دختر بودن یعنی تمام عمر پای 
			آینه بودن!
			دختر بودن یعنی پنکک زدن به جای صورت شستن!
			دختر بودن یعنی كله قند و لی لی لی لی ...
			دختر بودن یعنی پس این چایی چی شد؟؟!
			دختر بودن یعنی الگوی خیاطی وسط مجله های درپیت
			دختر بودن یعنی همونی باشی كه مادر و خاله و عمه ت هستن
			دختر بودن یعنی انتظار خاستگار مایه دار!
			دختر بودن یعنی چرا خونه اونقد کثیفه ؟؟!
			دختر بودن یعنی دختر و چه به رانندگی؟ تو باید ماشین ظرفشویی برونی !
			دختر بودن یعنی باید فیلم مورد علاقه تو ول كنی پاشی چای</summary>
        <content type="html" xml:base="http://kharazmi-sh.mihanblog.com/post/196"><![CDATA[<font style="background-color: rgb(255, 255, 255);" color="#333333" face="Tahoma" size="2"><br>دختر بودن یعنی تمام عمر پای 
			آینه بودن!<br>
			دختر بودن یعنی پنکک زدن به جای صورت شستن!<br>
			دختر بودن یعنی كله قند و لی لی لی لی ...<br>
			دختر بودن یعنی پس این چایی چی شد؟؟!<br>
			دختر بودن یعنی الگوی خیاطی وسط مجله های درپیت<br>
			دختر بودن یعنی همونی باشی كه مادر و خاله و عمه ت هستن<br>
			دختر بودن یعنی انتظار خاستگار مایه دار!<br>
			دختر بودن یعنی چرا خونه اونقد کثیفه ؟؟!<br>
			دختر بودن یعنی دختر و چه به رانندگی؟ تو باید ماشین ظرفشویی برونی !<br>
			دختر بودن یعنی باید فیلم مورد علاقه تو ول كنی پاشی چایی بریزی!<br>
			دختر بودن یعنی نخواستن و خواسته شدن!<br>
			دختر بودن یعنی حق هر چیزی رو فقط وقتی داری كه تو عقدنامه نوشته باشه!<br>
			دختر بودن یعنی شنیدی شوهر سیمین واسه ش یه سرویس طلا خریده 12 میلیون؟<br>
			دختر بودن یعنی ببخشید میشه جزوه تونو ببینم؟!<br>
			دختر بودن یعنی به به خانوم خوشگل....هزار ماشالااااااا...<br>
			دختر بودن یعنی برو تو ، دم در وای نستا!<br>
			دختر بودن یعنی لباست 4 متر و نیم پارچه ببره!<br>
			دختر بودن یعنی خوب به سلامتی لیسانس هم كه گرفتی دیگه باید شوهرت 
			بدیم!<br>
			دختر بودن یعنی كجا داری میری؟!<br>
			دختر بودن یعنی تو نمیخواد بری اونجا ، من خودم میرم!<br>
			دختر بودن یعنی كی بود بهت زنگ زد؟! با كی حرف میزدی؟! گوشیت و بده 
			ببینم !<br>
			دختر بودن یعنی خیلی خودسر شدی!<br>
			دختر بودن یعنی اول ناموس پدر و برادر بعد هم ناموس شوهر !<br>
			دختر بودن یعنی با لباس سفید اومدن با کفن رفتن !<br>
			دختر بودن یعنی چون پیر شدم میخواد طلاقم بده رفته صیغه کرده !<br>
			دختر بودن یعنی فقط میتونی معشوق باشی..عاشق شدن هرگز !<br>
			دختر بودن یعنی اجازه گرفتن واسه هرچی ، حتی نفس كشیدن !!<br>
			دختر بودن یعنی وا یعنی چی کتکت میزنه مگه کم تو خونه از بابات 
			خوردی..برو سر خونه زندگیت..مردم حرف در نیارن !!! ...</font>


]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>آزمایشگاه</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://kharazmi-sh.mihanblog.com/post/195"/>
        <published>2011-09-07T01:32:33+01:00</published>
        <updated>2011-09-07T01:32:33+01:00</updated>
        <id>tag:http://kharazmi-sh.mihanblog.com/post/195</id>
        <author>
            <name>masoud Irani</name>
        </author>
        <summary>سلام خانوم 
			- سلام
			من از آزمایشگاه تماس می گیرم
			- بفرمایید ، امرتون؟
			میخواستم بگم متاسفانه آزمایشهای همسرتون با یکی دیگه قاطی شده و ما 
			الان دو تا جواب آزمایش متفاوت داریم
			-اوا ! یعنی چی خانوم؟ این چه وضعشه؟
			متاسفم! ولی کاریه که شده
			-حالا جواب آزمایشها چی هست؟
			یکیشون آلزایمر داره و یکی دیگشون ایدز
			- وای ! حالا من باید چیکار کنم؟
			نگران نباشین ، من واسه همین تماس گرفتم ، میخواستم بگم همسرتون رو از 
			خونه بندازین بیرون ،
&amp;nbsp;اگه تونست برگرده باهاش ر</summary>
        <content type="html" xml:base="http://kharazmi-sh.mihanblog.com/post/195"><![CDATA[<div style="text-align: center;"><font style="background-color: rgb(255, 255, 255);" color="#000080" face="Tahoma" size="2"><br>سلام خانوم </font><br><font style="background-color: rgb(255, 255, 255);" color="#000080" face="Tahoma" size="2">
			- سلام</font><br><font style="background-color: rgb(255, 255, 255);" color="#000080" face="Tahoma" size="2">
			من از آزمایشگاه تماس می گیرم</font><br><font style="background-color: rgb(255, 255, 255);" color="#000080" face="Tahoma" size="2">
			- بفرمایید ، امرتون؟</font><br><font style="background-color: rgb(255, 255, 255);" color="#000080" face="Tahoma" size="2">
			میخواستم بگم متاسفانه آزمایشهای همسرتون با یکی دیگه قاطی شده و ما 
			الان دو تا جواب آزمایش متفاوت داریم</font><br><font style="background-color: rgb(255, 255, 255);" color="#000080" face="Tahoma" size="2">
			-اوا ! یعنی چی خانوم؟ این چه وضعشه؟</font><br><font style="background-color: rgb(255, 255, 255);" color="#000080" face="Tahoma" size="2">
			متاسفم! ولی کاریه که شده</font><br><font style="background-color: rgb(255, 255, 255);" color="#000080" face="Tahoma" size="2">
			-حالا جواب آزمایشها چی هست؟</font><br><font style="background-color: rgb(255, 255, 255);" color="#000080" face="Tahoma" size="2">
			یکیشون آلزایمر داره و یکی دیگشون ایدز</font><br><font style="background-color: rgb(255, 255, 255);" color="#000080" face="Tahoma" size="2">
			- وای ! حالا من باید چیکار کنم؟</font><br><font style="background-color: rgb(255, 255, 255);" color="#000080" face="Tahoma" size="2">
			نگران نباشین ، من واسه همین تماس گرفتم ، میخواستم بگم همسرتون رو از 
			خونه بندازین بیرون ،</font><br><font style="background-color: rgb(255, 255, 255);" color="#000080" face="Tahoma" size="2">
&nbsp;اگه تونست برگرده باهاش<span lang="en-us"> </span>رابطه نداشته باشین!</font>


</div>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>معنای زندگی</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://kharazmi-sh.mihanblog.com/post/194"/>
        <published>2011-09-07T01:27:13+01:00</published>
        <updated>2011-09-07T01:27:13+01:00</updated>
        <id>tag:http://kharazmi-sh.mihanblog.com/post/194</id>
        <author>
            <name>masoud Irani</name>
        </author>
        <summary>تنها اتاقی همیشه مرتبه 
			و همه چیز سر جاش می‌مونه، که توش زندگی نکنی!
			اگه زندگیت گاهی آشفته میشه و هیچی سر جاش نیست، بدون هنوز زنده‌ای!
			اما اگر همیشه همه چی آرومه و تو چقدر خوشحالی! یه فکری برای خودت بکن!
			
			هر چه بیشتر 
			احساس تنهایی کنی، احتمال شروع یک رابطه احمقانه بیشتر می‌شود!
			
			حاصل عشق مترسک به کلاغ، مرگ یک مزرعه بود!
			
			آسمان فرصت پرواز 
			بلندی است.
			قصه این است چه اندازه کبوتر باشی!
			
			گفتم: ای جنگل پیر تازگی‌ها چه خبر؟
			پوزخندی زد و گفت: </summary>
        <content type="html" xml:base="http://kharazmi-sh.mihanblog.com/post/194"><![CDATA[<p style="line-height: 150%;" align="center"><span id="yui_3_2_0_1_1315373912356350" style="background-color: rgb(247, 247, 247);"><font style="background-color: rgb(255, 255, 255);" id="yui_3_2_0_1_1315373912356349" color="#333333" face="Tahoma" size="2"><br></font></span></p><p style="line-height: 150%; " align="center"><span id="yui_3_2_0_1_1315373912356350" style="background-color: rgb(247, 247, 247); "><font style="background-color: rgb(255, 255, 255);" id="yui_3_2_0_1_1315373912356349" color="#333333" face="Tahoma" size="2">تنها اتاقی همیشه مرتبه 
			و همه چیز سر جاش می‌مونه، که توش زندگی نکنی!<br>
			اگه زندگیت گاهی آشفته میشه و هیچی سر جاش نیست، بدون هنوز زنده‌ای!<br>
			اما اگر همیشه همه چی آرومه و تو چقدر خوشحالی! یه فکری برای خودت بکن!<br>
			<br>
			</font><font style="background-color: rgb(255, 255, 255);" color="#990099" face="Tahoma" size="2">هر چه بیشتر 
			احساس تنهایی کنی، احتمال شروع یک رابطه احمقانه بیشتر می‌شود!<br>
			</font><font style="background-color: rgb(255, 255, 255);" color="#333333" face="Tahoma" size="2"><br>
			حاصل عشق مترسک به کلاغ، مرگ یک مزرعه بود!<br>
			<br>
			</font><font style="background-color: rgb(255, 255, 255);" color="#990099" face="Tahoma" size="2">آسمان فرصت پرواز 
			بلندی است.<br>
			قصه این است چه اندازه کبوتر باشی!<br>
			</font><font style="background-color: rgb(255, 255, 255);" color="#333333" face="Tahoma" size="2"><br>
			گفتم: ای جنگل پیر تازگی‌ها چه خبر؟<br>
			پوزخندی زد و گفت: هیچ، کابوس تبر!<br>
			<br>
			</font><font style="background-color: rgb(255, 255, 255);" color="#990099" face="Tahoma" size="2">گفت: چند سال 
			داری؟<br>
			گفتم: روزهای تکراری زندگیم را که خط بزنم، کودکی چند ساله‌ام!<br>
			</font><font style="background-color: rgb(255, 255, 255);" color="#333333" face="Tahoma" size="2"><br>
			گاهی با دویدن برای رسیدن به کسی، دیگر نفسی برای ماندن در کنار او 
			باقی نخواهد ماند!<br>
			<br>
			</font><font style="background-color: rgb(255, 255, 255);" color="#990099" face="Tahoma" size="2">دیوانگی یعنی 
			ادامه دادن همان رفتار و مسیر همیشگی و انتظار نتیجه متفاوت داشتن!<br>
			</font><font style="background-color: rgb(255, 255, 255);" color="#333333" face="Tahoma" size="2"><br>
			شرط دل دادن دل گرفتن است، وگرنه یکی بی دل می‌شود و دیگری دو دل!<br>
			<br>
			</font><font style="background-color: rgb(255, 255, 255);" color="#990099" face="Tahoma" size="2">روزانه هزاران 
			انسان به دنیا می‌آیند...<br>
			اما انسانیت در حال انقراض است!<br>
			</font><font style="background-color: rgb(255, 255, 255);" color="#333333" face="Tahoma" size="2"><br>
			وقتی آدما میگن بارون رو دوست داریم ولی تا بارون میاد چتر باز 
			میکنن...<br>
			وقتی میگن پرنده رو دوست داریم ولی تو قفس نگهش میدارن...<br>
			باید از دوست داشتن آدما ترسید!<br>
			<br>
			</font><font style="background-color: rgb(255, 255, 255);" color="#990099" face="Tahoma" size="2">اگر کاسبی نیست 
			که دوست بفروشد ...<br>
			در عوض آنقدر دوستان کاسب هستند که تو را به پشیزی بفروشند!<br>
			</font><font style="background-color: rgb(255, 255, 255);" id="yui_3_2_0_1_1315373912356352" color="#333333" face="Tahoma" size="2"><br>
			حرف هایم را تعبیر می‌کردی... سکوتم را تفسیر... دیروزم را فراموش... 
			فردایم را پیشگوئی...<br>
			به نبودنم مشکوک بودی... در بودنم مردد... از هیچ گلایه می‌ساختی ...از 
			همه چیز بهانه...<br>
			من کجای این نمایش بودم؟</font></span></p>


]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>حقیقت</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://kharazmi-sh.mihanblog.com/post/193"/>
        <published>2011-07-01T07:06:36+01:00</published>
        <updated>2011-07-01T07:06:36+01:00</updated>
        <id>tag:http://kharazmi-sh.mihanblog.com/post/193</id>
        <author>
            <name>masoud Irani</name>
        </author>
        <summary>
حقیقتی کوچک برای آنانی که می خواهند زندگی خود را 100% بسازند:اگرA B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Zبرابر باشد با14 13 12 11 10 9 8 7 6 5 4 3 2 122 21 20 19 18 17 16 1526 25 24 23(تلاش سخت) Hard workH+A+R+D+W+O+ R+K8+1+18+4+23+ 15+18+11= 98%(دانش) KnowledgeK+N+O+W+L+E+ D+G+E11+14+15+23+ 12+5+4+7+ 5=96%(عشق) LoveL+O+V+E12+15+22+5=54%خیلی از ما فکر می کردیم اینها مهمترین باشند مگه نه؟!!!پس چه چیز 100% را می سازد؟؟؟(پول) MoneyM+O+N+E+Y13+15+14+5+25= 72%(رهبری) LeadershipL+E+A+D+E+R</summary>
        <content type="html" xml:base="http://kharazmi-sh.mihanblog.com/post/193"><![CDATA[
<div style="text-align: center;"><font size="3"><br><br>حقیقتی کوچک برای آنانی که می خواهند زندگی خود را 100% بسازند:<br><br>اگر<br><br>A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z<br><br>برابر باشد با<br><br>14 13 12 11 10 9 8 7 6 5 4 3 2 1<br>22 21 20 19 18 17 16 15<br>26 25 24 23<br><br>(تلاش سخت) Hard work<br>H+A+R+D+W+O+ R+K<br>8+1+18+4+23+ 15+18+11= 98%<br><br>(دانش) Knowledge<br>K+N+O+W+L+E+ D+G+E<br>11+14+15+23+ 12+5+4+7+ 5=96%<br><br>(عشق) Love<br>L+O+V+E<br>12+15+22+5=54%<br><br>خیلی از ما فکر می کردیم اینها مهمترین باشند مگه نه؟!!!<br>پس چه چیز 100% را می سازد؟؟؟<br><br>(پول) Money<br>M+O+N+E+Y<br>13+15+14+5+25= 72%<br><br>(رهبری) Leadership<br>L+E+A+D+E+R+ S+H+I+P<br>12+5+1+4+5+18+ 19+9+16=89%<br><br>پس برای رسیدن به اوج چه کنیم؟<br><br>(نگرش) Attitude<br>1+20+20+9+20+ 21+4+5=100%<br><br>اگر نگرش‌‌مان را به زندگی، گروه و کارمان عوض کنیم زندگی 100% خواهد شد.<br>نگرش همه چیز را عوض می کند، نگرشت را عوض کن همه چیز عوض می شود</font>


</div>

]]></content>
    </entry>
</feed>

